tophistory

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست

درد و دل آدم....
نویسنده : نژاداصغری - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٠
 

آدم:

نامت چیست؟

آدم

فرزند؟

من را نه مادری ،نه پدر،بنویس اول یتیم عالم خلقت

محل تولد؟

بهشت پاک

اینک محل سکونت؟

زمین خاک

آن چیست بر گرده نهاده ای؟

امانت است

قدت؟

روزی چنان بلند که همسایه خدا،اینک به قدر سایه بختم به روی خاک

اعضای خانواده؟

حوای خوب وپاک ،قابیل خشمناک،هابیل زیر خاک

روز تولدت؟

در روز جمعه ای،به گمانم روز عشق

رنگت؟

اینک فقط سیاه،از شرم گناه

چشمت؟

رنگی به رنگ بارش باران ،که ببارد از آسمان

وزنت؟

نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست،نه آنچنان وزین که نشینم براین زمین

جنست؟

نیمی مرا زخاک،نیم دگر خدا

شغلت؟

در کار کشت.امیدم به روی خاک

شاکی تو؟

خدا

نام وکیل؟

آن هم فقط خدا

جرمت؟

یک سیب از درخت وسوسه

تنها همین؟

همین

حکمت؟

تبعید در زمین

همدست در گناه؟

حوای آشنا

ترسیده ای؟

کمی

زچه؟

که شوم من اسیر خاک

آیا کسی به ملاقاتت آمده است؟

بلی

که؟

گاهی فقط خدا

داری گلایه ای؟

دیگر گلایه نه،ولی...

ولی که چه؟

حکمی چنین،آن هم به یک گناه؟!!

دلتنگ گشته ای؟

زیاد

برای که؟

تنها فقط خدا

آورده ای سند؟

بلی

چه؟

دو قطره اشک

داری تو ضامنی؟

بلی

چه کسی؟

تنها کسم خداست

درآخرین دفاع؟

می خوانمش چنانکه اجابت کند دعا

            

        رَب صلّ عَلی مُحمد وآل محمد وَ

                                                عَجّل فَرجَهُم

 

 


 
 
روز معلم مبارک
نویسنده : نژاداصغری - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٢
 

معلم ایمان را بر لوح جان حک میکند وندای فطرت را به گوش همگان میرساند

معلم کیمیای جسم وجان است

                 معلم رهنمای گمرهان است

شده حک بر فراز قله عشق

            معلم وارث بیغمبران است

    


 
 
اولین گام...
نویسنده : نژاداصغری - ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٩
 

سلام  دوستان.

آغازین پست وبلاگم مصادف است با ایام شهادت خانم فاطمة زهرا(س) و به نظرم این سرآغازخیلی هم اتفاقی نیست .پس با نام خدا شروع میکنیم....بسم الله

شنیده می‌شود از آسمان صدایی که...
کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ...
نبود هیچ کسی جز خدا، خدایی که...
نوشت نام تو را، نام آشنایی که -
پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد
و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد
نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد
نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد
دلیل خلق زمین و زمان معین شد
نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل قصیده‌ی نابی که در ازل گفته است
نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد
ز درک خاک مقام فراتری دارد
خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد
درون خانه بهشت معطری دارد
پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت
برای وصف تو از عرش واژه بر می‌داشت
چرا که روی زمین واژه‌ی وزینی نیست
و شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیست
و جای صحبت این شاعر زمینی نیست
و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست
خدا فراتر از این واژه‌ها کشیده تو را
گمان کنم که تو را، اصلاً آفریده تو را
که گرد چادر تو آسمان طواف کند
و زیر سایه‌ی آن کعبه اعتکاف کند
ملک ببیند و آنگاه اعتراف کند
که این شکوه جهان را پر از عفاف کند
کتاب زندگی‌ات را مرور باید کرد
مرور کوثر و تطهیر و نور باید کرد
در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهاکم‌التکاثر بود
درون خانه‌ی تو نان فقر آجر بود
شبیه شعب ابی‌طالب از خدا پر بود
بهشت عالم بالا برایت آماده است
حصیر خانه‌ی مولا به پایت افتاده است
به حکم عشق بنا شد در آسمان علی
علی از آن تو باشد... تو هم از آن علی
چه عاشقانه همه عمر مهربان علی!
به نان خشک علی ساختی، به جان علی
از آسمان نگاهت ستاره می‌خواهم
اگر اجازه دهی با اشاره می‌خواهم-
به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم
کنار شعر، دو رکعت نشسته بنویسم
شکسته آمده‌ام تا شکسته بنویسم
و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم
به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادری کن و این بار هم اجازه بده
به افتخار بگوییم از تبار توایم
هنوز هم که هنوز است بی‌قرار توایم
اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم
کنار حضرت معصومه[س] در کنار توایم
فضای سینه پر از عشق بی‌کرانه‌ی توست
"کرم نما و فرود آ که خانه خانه‌ی توست"
شاعر: سید حمیدرضا برقعی